خرید بک لینک

درباره سایت

the big reason

امکانات وب

دچار نوعی بهت زدگی و بی حسی شدهام احساس خستگی نمیکنم، خوابم نمیآید غصه دار نیستم،شاد هم نیستم، قدرت این را ندارم که تو را با خیال خودم ب اینجا بیاورم… هر چند تصادفا سمت راستم یک صندلیِ خالی وجود دارد، گویی برای تو گذاشته شده است؛ در چنگال چیزی هستم و نمیتوانم خودم را از دستش رها کنم… دلت

برچسب: نویسنده: ایلیا حکیمی تاريخ: شنبه 31 تير 1396 ساعت: 20:15

نیستیمبه دنیا میآییمعکسِ یک نفره میگیریمبزرگ میشویمعکسِ دو نفره میگیریمپیر میشویمعکسِ یک نفره میگیریمو بعد…دوباره بازنیستیم… هنوز دارم واس اونروز خودمو سرزنش میکنم چرا همچین کردم با خودم که نتونم بیام، با اینکه میدونم دست خودم نبود :((نشد که بیام پیشت حرفامو بزنم، نشد که ازت بشنوم، نشد چی

برچسب: نویسنده: ایلیا حکیمی تاريخ: شنبه 31 تير 1396 ساعت: 20:15

گاه میاندیشمخبر مرگ مرا با تو چه کس میگوید؟آن زمان که خبر مرگ مرااز کسی میشنوی، روی تو راکاشکی میدیدم..شانه بالازدنت را،-بی قیدو تکان دادن دستت که،- مهم نیست زیادو تکان دادن سر را که-عجیب! عاقبت مرد!؟-افسوس!کاشکی میدیدم..من با خود میگویمچه کسی باور کردجنگل جان مراآتش عشق تو خاکستر کرد؟ mosad

برچسب: نویسنده: ایلیا حکیمی تاريخ: چهارشنبه 28 تير 1396 ساعت: 2:29

تمام خیابانها را زیر پا گذاشتم…
هیچجا سیانور نداشت،
برگشتم !!
لای کتاب صد سال تنهایی
آخرین عکس دو نفرهمان را گذاشته بودی…

ی عکسای دونفره هم هست

که میدونی اون نفر کنارت دیگه نیست

ولی هیچ موقع نمیتونی پاکش کنی…

:(:

برچسب: نویسنده: ایلیا حکیمی تاريخ: چهارشنبه 28 تير 1396 ساعت: 2:29

میترسم

از همه چی

میترسم سر قولم ب تو بمونم

میترسم نتونم سر قولم بمونم

از تنها بوذن میترسم، از تنها نبودن میترسم

از اینکه هستم میترسم

از چیزی که نیستم میترسم

از چیزی که ممکنه بشه میترسم

از چیزی که ممکنه نشه میترسم

از تو میترسم از خودم میترسم

از چیزی که قرار عه بشه میترسم

از چیزی که قرار عه نشه میترسم

اگه مردم گریه نکنیا.. میترسم پشیمون شم از مردنم

):)

برچسب: نویسنده: ایلیا حکیمی تاريخ: سه شنبه 20 تير 1396 ساعت: 21:04

تــو را حتـی کمـی بـیـشتـر از لاڪ هـایـم دوست دارم <3 . . [ع.ف]

به وقتِ محلی همیشه دلتنگم . .
اینجـا از نوستالژیهای کشنده ام مینویسم . .
Π ӏ Ξ Г Ξ ӏ ӏ :)

برچسب: نویسنده: ایلیا حکیمی تاريخ: يکشنبه 18 تير 1396 ساعت: 0:15

تــو را حتـی کمـی بـیـشتـر از لاڪ هـایـم دوست دارم <3 . . [ع.ف]

به وقتِ محلی همیشه دلتنگم . .
اینجـا از نوستالژیهای کشنده ام مینویسم . .
Π ӏ Ξ Г Ξ ӏ ӏ :)

برچسب: نویسنده: ایلیا حکیمی تاريخ: دوشنبه 12 تير 1396 ساعت: 2:42

تــو را حتـی کمـی بـیـشتـر از لاڪ هـایـم دوست دارم <3 . . [ع.ف]

به وقتِ محلی همیشه دلتنگم . .
اینجـا از نوستالژیهای کشنده ام مینویسم . .
Π ӏ Ξ Г Ξ ӏ ӏ :)

برچسب: نویسنده: ایلیا حکیمی تاريخ: دوشنبه 12 تير 1396 ساعت: 2:42


میراث نبودنت
جنون هر روزهای ست
که صبح به صبح
مرا سمت قاب عکست میکشاند :)
تا در آغوشت بکِشم،
ببوسمت،
صبح ب خیر شب ب خیر بگویم
و از تصویرت
دوستت دارم تحویل بگیرم…!!

هر لحظه دلم از دوری ت میگیره..

اوضاع ی جوری عه که انگار دارم از یاد میرم :)

برچسب: نویسنده: ایلیا حکیمی تاريخ: دوشنبه 12 تير 1396 ساعت: 2:42

تــو را حتـی کمـی بـیـشتـر از لاڪ هـایـم دوست دارم <3 . . [ع.ف]

به وقتِ محلی همیشه دلتنگم . .
اینجـا از نوستالژیهای کشنده ام مینویسم . .
Π ӏ Ξ Г Ξ ӏ ӏ :)

برچسب: نویسنده: ایلیا حکیمی تاريخ: دوشنبه 12 تير 1396 ساعت: 2:42

بهترین

قسمتش این بود

که پردهها را کشیدم

و زنگ در را با پارچههای کهنه پوشاندم

تلفن را توی یخچال گذاشتم

و سه روز تمام

در تخت خواب ماندم

و بهتر از همه این بود

که کسی اصلا

دلش برایم تنگ نشد !!

هیچکس…

هر کجا بری

هر چقد بخای

دور شی از دلم

باز هستم…

امروز مبارکه..

برچسب: نویسنده: ایلیا حکیمی تاريخ: دوشنبه 12 تير 1396 ساعت: 2:42

): ..Aklıma düşüyor yüzün gülümser gibi ayrılışın

Artık sayılı zaman değil müebbet yalnızlığım

میخام برم ی جایی

مثلا قله ی کوه

گریه کنم

داد بزنم

بخندم بلند

کسی نباشه هیچکس هیچکس

خودم فقط باشم..


م
ن داغون شدم بریدم
اشکاشو دیدم نابود شدم
دلم مرد خودم مردم
هیچکس نفهمید هیچکس

برچسب: نویسنده: ایلیا حکیمی تاريخ: دوشنبه 12 تير 1396 ساعت: 2:42


Keşke tanımasaydım Seni demiyorum
Ama keşke tanıdığım gibi Kalsaydın…

#283#327923

سه سال پیش همین فتنه میخواست رابطمونو ب هم بزنه

پیش من اومد نتونست

الان هم دوباره پیداش شده ولی...

این واس من خیلی سخت عه خیلی زور داره خیلی مشکل عه

من ...

برچسب: نویسنده: ایلیا حکیمی تاريخ: دوشنبه 12 تير 1396 ساعت: 2:42

- خوبی؟ + تقریبا (الان بهتر شدم) من همه چیو حس میکنم ب دلم میفته اول بعد قوت میگیره و در آخر میفهممش و هیچی و هیچکس هم نمیتونه این حس منو دور بزنه No one cares Nobody’s wrong, No one see I’m not so strong Everytime I hope I’m dreaming… I’m missing you… I’m touching you But you can’t

برچسب: نویسنده: ایلیا حکیمی تاريخ: دوشنبه 12 تير 1396 ساعت: 2:42

نگرانی عضو جدانشدنی عشق عه
نمیبینیش بازم نگرانی
میبینیش بازم نگرانی
حالش خوب عه بازم نگرانی
حالش بد عه بازم نگرانی
تو چشمای تیرهش نگاه میکنی بازم نگرانی
واسه همیشه میری واسه همیشه میره ولی بازم نگرانی… :(

وقتی ی کاری پیش میاد و زنگ میزنی
ولی همین که صداشو میشنوی استرس میگیرتت :( نمیتونی حتی درست حرف بزنی :(

#حال_خراب

برچسب: نویسنده: ایلیا حکیمی تاريخ: دوشنبه 12 تير 1396 ساعت: 2:42

تــو را حتـی کمـی بـیـشتـر از لاڪ هـایـم دوست دارم <3 . . [ع.ف]

به وقتِ محلی همیشه دلتنگم . .
اینجـا از نوستالژیهای کشنده ام مینویسم . .
Π ӏ Ξ Г Ξ ӏ ӏ :)

برچسب: نویسنده: ایلیا حکیمی تاريخ: دوشنبه 12 تير 1396 ساعت: 2:42

صفحه بندی